ماجرای پنهان شدن رزمنده نوجوان از حاج قاسم
صدام انگار هنوز با ما کار داشت. گفت: حالا دخترم، هلا، گل‌های سفیدی را به نشانه صلح و دوستی میان شما تقسیم می‌کند. این را که گفت، افسری با ظرفی بلوری، پر از غنچه‌های سفید، از راه رسید و ظرف را داد به هلا. دخترک بلند شد، دور میز چرخید و ما هر یک غنچه‌ای رز سفید برداشتیم و در جیب گذاشتیم.
ارسال نظرات
captcha
آخرین اخبار