این اسیر در یک قدمی شهادت ایستاد
درجه‌دار ملعون بعثی گلنگدن اسلحه کلاشینکفی را که در دست داشت کشید و لوله اسلحه اش را روی پیشانی من گذاشت. ظاهرا آخر ماجرا بود و من داشتم به آرزوی دیرینه خود یعنی شهادت می‌رسیدم. من که کار را تمام شده می‌دیدم آرام چشمانم را بستم و زیر لب شهادتین را خواندم. شاید باورتان نشود، ولی در آن لحظه من واقعا از دنیا بریدم و دل کندم.
ارسال نظرات
captcha
آخرین اخبار