یک تجربه تلخ از یک شورای صنفی ناکام/ سماور برقی، تعلیق، ساز شکسته و باقی قضایا
روایت دانشجویی| پرونده بیست و دوم| مطالبات صنفی
کمانچه آندو شکسته بود. ساز برایش خیلی مهم بود. من با دیدن حال برافروخته‌شان پرسیدم حالا چرا شکسته این ساز؟ احمد جواب داد: آندو کوبیدش تو دیوار! تعجبم بیشتر شد و پرسیدم چرا؟
تعداد نظرات: ۲
ناشناس
Iran (Islamic Republic of)
۱۱:۴۲ - ۱۳۹۷/۰۸/۱۸
دانشجویی که پی بهانه می گردد که امتحانات را تعطیل کند جایش در دانشگاه نیست. برود دنبال همان عیاشی خودش در برلین.
ناشناس
Iran (Islamic Republic of)
۰۹:۴۱ - ۱۳۹۸/۰۳/۲۷
سلام عابد خان
القصه من بخشی از این ماجرایم.
چند نکته ضروری است:
1. من هرگز چپ نبوده ام (قیافه ام چرا، خودم هرگز). پایبند هیچ ایدئولوژی نبوده ام یعنی.
2. شعر می گفتم و می گویم بیشتر سپید، آن قدیم ها گاه گاهی غزلی چیزی، فقط گاه گاهی که تمام شد.
3. خانه سجاد را یادم است اما این خاطرات کم و بیش، آندو را کلا به یاد نمی آورم، مهدی را چرا، از خود شما هم چیزی در ته مانده ی ذهنم مانده. رفت و آمدهای گاه گاهم به آن خانه به واسطه مهدی بود.
4. درس را رها نکردم. لیسانسم را در همان دانشگاه گرفتم. وقتی که سرباز بودم کارشناسی ارشد بازرگانی بین الملل قبول شدم. الان هم دانشجوی دکترا هستم. به طرز نامتجانسی بالای کارت پرسنلی ام نوشته شده وزارت کشور، استانداری فلان و ....
5. هرگز کارگر نبوده ام... کارگران را دوست میدارم بسیار.
6. لطفا بگو چگونه می شود پیدایت کرد؟
ارسال نظرات
captcha
آخرین اخبار