http://www.snn.ir/pic/13901108007_201228005e.jpg

نامه دبير دفتر تحكيم وحدت به فرزند شهيد احمدي روشن

دبير دفتر تحكيم وحدت در نامه‌اي به فرزند شهيد احمدي روشن تاكيد كرد: در دنیایی که رودهای زلال اخلاص با نفاق و دورنگی آلوده شده‌اند و دیگر نوای شاد عاطفه را زمزمه نمی‌کنند، پدرت به تو درس اخلاص در راه حق را آموخت.

به گزارش خبرنگار دانشگاه «خبرگزاري دانشجو»، متن کامل نامه مهدي اميريان به فرزند شهید مصطفی احمدی روشن به این شرح است:
 
مدتی نیست که از روزهای عاشقی و سرمستی و جوانمردی و رادمردی گذشته است. هنوز هم بوی شهادت در ثانیه ثانیه های دفتر تاریخ بشر به مشام می رسد.
 
هنوز هم فلک سر بر گریبان برده سیاه بر سر کشیده از درد مظلوم بودن اسطوره ای به نام حسین. هنوز هم در هر چشمی یک فرات ماتم و دجله درد جاری است. فرات هنوز هم شرمسار از غربت لبان کودکان در عطش جرعه ای سیراب کردن آنها، چون هیزمی در عمق آتش ویرانش می سوزد و نعره می کشد.
 
نینوا را نمی دانم اما گویی کربلا هنوز هم ننگ دشت بلا بودن را بر سینه دارد.
 
این روزها، بهانه ها از حسین نشانه می گیرند و فاصله ها برای رسیدن به فریاد حسین می تازند. در این شب ها که واژه ها برای به تصویر کشیدن او حقیر شده و عاجز از نشناختن او، در تار و پود نوحه ها جا خوش کرده اند، ناله های سرزده مهمان خانه قلب ها شده اند.
 
می دانم علی جان، چه جان فرساست این روزها شنیدن ناله های جانگداز فقدان، فقدان قهرمانی که از پشت کوه های سر به فلک کشیده امید، حقیقت شهادت را برایت معنا کرد و نهال عشق را برقلب تاریخ نشاند و سرانجام قایق بی بادبانش در کرانه های جاودانگی لنگر انداخت.
 
می دانم فراق، قلبت را مکدر نموده است اما او محققی بود که اکنون ساحل سعادت را در آغوش گرفته است.
 
او همچو کبوتر سبک بالی بود که با ایمان، تعهد، علم، آزادگی و عشق در راه وطن، صعود را تجربه کرد و هر چه بالاتر و بالاتر رفت و برای کشورش افتخار بیشتری کسب نمود، رشک کوردلان بلند پرواز و بدخواه دشمن را برانگیخت و آنها چه که فقط خون می شناسند و خشونت، ظلم می شناسند و ظلمت، رذالت می شناسند و عداوت.
 
چرا که پست اندیشان وقتی قادر نباشند مانع پیشرفت کمال و صعود شوند، وقتی نتوانند به گرد پای انسانی به عظمت دنیای پر رمز و راز اتم ها برسند، آنها را چاره ای جز حیله و توطئه و نیرنگ و ترور و قتل چه می تواند باشد؟ که ماهیت چیستی پستی را جز به این عناوین قابل توجیه نیست.
 
هر چند یزیدیان آن روز از هیچ چیز در راه مقابله با حق دریغ ننمودند. از ساز و برگ نظامی گرفته تا حیله و ترفند و نیرنگ.
 
این روزها نیز دشمن از هیچ توطئه ای علیه مقابله با حق دریغ نمی ورزد. از تهاجم فرهنگی گرفته تا تهدید و تحریم و ترعیب و چون این ها را کارساز ندید، در نهایت با کمال درماندگی به سخیف ترین کارها یعنی حذف فیزیکی دانشمندان تن داده است.
 
می دانم علی جان چه سخت است در اوان کودکی محروم شدن از دستان پر مهر و نوازشگر پدری مهربان که بسان طراوت شبنمی بر گلبرگی آتشین می ماند. اما تو دستان پر مهر پدری به بلندای آسمان را همیشه بر سر خود خواهی داشت. دستان رهبر و پدر انقلاب ما، او که سقای عدالت بود و هست و جانبازانه نشان عدالت را بر وجود خود حک نموده است.
 
تو می دانی پدرت که بود و چرا رفت؟ او دلتنگ حسین (ع) بود؛ نه از آن جهت که دردی داشت، بلکه بدان علت که بی دردی جهان، جوانی اش را پیر می کرد. مرید اویی بود که جهان نامش را می طلبد و کربلایش تا منزل به منزل راه خدا را هموار کند و آینه در آینه در نفسش خدا پژواک شود. او نه تنها حسین(ع) را زنجیر زد و بر سینه کوبید، بلکه او را عاشق بود تا دستانش را بگیرد و پس کوچه های روشن زندگی را راهنمایش باشد.
 
از امام حسین (ع) «هیهات من الذلّۀ» کافیست تا جهانی را شاه چراغ باشد و تمام درهای بسته را شاه کلید که پدرت چه دانش آموخته جگر سوخته و سرآمدی بود که نازکای گلویش، هزار تیغ کج آئین را پاسخی درست شد. محققی که عاشق تر از همیشه خدا را رصد کرد و سرانجام همچو مولایش، جام شهادت، سیرابش نمود.
 
علی جان! پدرت در مکتب کسی علم آموخت و خدمت نمود که تفسیر تمام نادانسته ها بود. عاشق مولایش بود. آن سان که در قتلگاه خروشید، نه آن سان که خلقی او را تشنه می بیند. او درس آزادی و ایستادگی را از کسی آموخت که عطشانی آگاهانه لب هایش، دریا را به خجالتی ابدی دچار نموده است.
 
او سقای تشنه کام عزّت بود که تمام عمرش در عطش عزّت و سربلندی میهنش کوشید تا آنجا که بدخواهان، ناجوانمردانه مشک جانش را نشانه رفتند تا به خیال خام خود، صعودش را به سقوطی تلخ مبدل کنند و مانعی شوند بر سر راه آزادی و استقلال این بوم وخاک؛ غافل از آنکه صعود پدرت را به عروجی ملکوتی مبدل نمودند. هر چند جسم پر مهرش را در کنار خود نخواهی یافت، اما روحش، مکتبش و یادش لحظه ای تو را به حال خود رها نخواهد کرد.
 
در دنیایی که رودهای زلال اخلاص با نفاق و دورنگی آلوده شده اند و دیگر نوای شاد عاطفه را زمزمه نمی کنند، پدرت به تو درس اخلاص در راه حق را آموخت و به تو ثابت نمود در میان این همه رنگ و زرق و برق دنیا تنها به دنبال آبی آسمان بود.
 
می دانم تبسم زیبایش را دیگر نخواهی دید اما همیشه روشنایی عاطفه اش برایت زخم را با مرهم برابر می کند. پدرت، دریای علمی بود که به جرم خروش، تازیانه زدند و کوهی که به جرم ایستادن، گلوله بستند.
 
روزی خواهد رسید، روزی که آتشفشان خروش پدر تو و امثال پدر تو پلیدی را بر بال طوفان خواهد نشاند و هیچ چیز و هیچ کس را یارای مقابله با آن ها نیست؛ چرا که آن ها فراتر از این کالبد جسمانی اند و همیشه بیدارند و زنده. 

انتهای خبر / خبرگزاری دانشجو / کد خبر : 13901108007
  • نام و نام خانوادگی:
  • پست الکترونیک:
  • نظرشما:

کلیه حقوق مطالب و طراحی سایت متعلق به خبرگزاری دانشجو بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است.